گزارش چهاردهمین نشست آدینه‌های ایران‌شناسی در سازمان نظام مهندسی


10 آبان 98 ساعت 5 بعدازظهر،کرج


عنوان نشست : « هخامنشیان »


سخنرانان : دکترمسعود گلزاری، دکتر احسان افکنده، دکتریاسر ملک‌زاده، اجرای بانو دکتر مرجان تاجی، فیلمبرداری رامین محمدی، عکاسی کورش احمدی و مهدی مرادی، انتخاب و نمایش فیلم آرمان ذهبی.


بانو تاجی با خواندن شعرپاییز از اخوان و خوشامدگویی، برنامه را آغاز کردند. دکتر افکنده، با طرح این پرسش که چرا شاهان ساسانی، اشکانی و ..... ، تیسفون را پایتخت خود قرار دادند، آغاز کردند. ایشان با اشاره به اینکه در متون تاریخ و جغرافی مرکزیت میانرودان (بین¬النهرین)یا دل ایرانشهر، تأکید می‌شود، بر اهمّیّت میراث ازدست‌رفتۀ میانرودانی در اندیشۀ هخامنشی اعتقاد دارند و در همین راستا از دو بخش محوری گفتارشان که یکی اندیشۀ سیاسی هخامنشیان و دیگری اهمّیّت میانرودان در این اندیشه است، به ویژه در این بخش اخیر سخن راندند. دکتر افکنده فرمودند که ما متنی نداریم که دقیقا تعیین کند که فرمانروا بایستی چگونه باشد. در مقولۀ نظری سیاست از فیلسوفانی مثل افلاطون، ارسطو کتب تجویزی در این باره بوده است. بهرحال از متون دینی و غیره سعی داریم تفکر مردمان آن دوران را بازسازی کنیم .« هرودت » که در عصر خود متهم به طرفداری از ایران بود و امروزه برعکس آن گفته میشود؛ جمله¬ای دارد: پارسی ها عادت دارند آداب مردمی را که مغلوب کرده اند اخذ کنند. هخامنشیان زمانی بر این سرزمین حکومت کردند که دو هزاره تمدن قبل ازایشان در میانرودان وجود داشت و ارتباط فرهنگی ایشان با این تمدن رنگ ویژه ای به خود میگیرد ازجمله: سنتهای کتیبه نویسی با بن‌مایه‌های سیاسی از میانرودان؛ القاب شاهی(شاه قهرمان، شاه دادگر ، شاه اساطیری که با شیر میجنگد)، دین شاهی در اعتقاداتی مثل نفرین بر کسانی که بخواهند آثار و یادگارهای این شاهان را آسیب برسانند. بن‌مایه‌های ادبی(در کاربرد واژه‌ها) از جمله در کتیبۀ بیستون جملۀ سادۀ: منم شاه شاهان ... با کمی تفاوت در استوانۀ کورش هم تکرار میشود و این سنت در کلام شاهان بابل ، سومر، آشور وجود داشته. در رابطۀ شاه و خدا بحث خشونت و زور نیست بلکه مردوک خدای آشور شاه عادلی جز کورش برای این مقام نمی بیند و داریوش سلطنت را از اهوره مزدا کسب میکند و .... سارگون اکدی همین خصایل را دارد و بسیاری از فرمانروایان میانرودان نیز؛ و این نشانۀ زیرکی و سیاستمداری شاهان هخامنشی است که نه تنها با احترام به خدایان اقوام، نه تنها بر قلوب مردم بلکه بر مردم دیگر سرزمینها نیز حکومت میکنند و این در جهان کاری بی نظیر است. نمونۀ دیگر: شاه لولوبی(سرپل زهاب) و دیگر نرم سین اکدی که دشمن مغلوب را زیر پای خود لگد میکنند و این انگاره در مورد هخامنشیان هم صدق میکند اما در مورد ایشان اهوره مزدا در بالای سنگ نبشتۀ بیستون بر اسارت دشمنان نظارت دارد و در اقوام میانرودانی ایزدبانویی، دشمنان اسیر را تحویل فرمانروا میدهد. جابه جایی دو ایزد بانوی میترا و اناهیتا، با تثلیث خدایان میانرودانی با شمس و ایشتار نیز جالب توجه است؛ در کتیبۀ بیستون روح ایرانی پارسی و میانرودانی درآمیخته درحالیکه در اوستا چنین التقاطی نیست. در پایان دکتر افکنده تأکید داشتند ما ایرانیان میراث‌داران شایستۀ تمدن میانرودان بوده ایم و هر چند به میراث آریایی خود علاقمندیم اما نبایستی نقش میانرودان را در این راستا، فراموش کنیم.


سخنران دوم ، دکتر یاسر ملک‌زاده، بحث هویتی را در شناخت بیشتر قبایل پارسیان ایرانی و غیرایرانی مطرح کردند. هویت عامل جداکنندۀ خودی از غیر خودی است و می‌تواند فردی یا گروهی باشد و این دو اگرچه گاهی مطابقند اما عوامل متمایزکننده‌ای در این میان وجود دارد. ایشان تردیدهای نظریاتی را بیان کردند که می‌خواهد بداند آیا پارسیان پیش از ورود به ایران نوعی اتحاد قبیله‌ای داشتند یا پس از ساکن شدن در فلات ایران این اتحاد شکل گرفت؟ دیگر اینکه اصلا آیا قبیله ای به نام پارس از خارج از فلات ايران بوده كه وارد ايران شده یا اين نام پس از تشكيل يك اتحاديه متشكل از مهاجران ايراني و بوميان غير ايراني در داخل فلات ايران بر روي اتحاديه محلي گذاشته شده؟ سپس دربارۀ ریشه و معانی واژۀ پارس و اتفاق نظر بر اینکه این واژه نام ایران بوده، سخن گفتند. دکتر ملک‌زاده نام و اطلاعات مختصری را از جغرافیای زندگی و دوازده قبیله ای که کورش و هخامنشیان از آنها بوده اند همراه باتصاویری ذکر کردند؛ از جمله: پاسارگادی(كه به روايتي کورش از آنان بود) به نظر هرتسفلد ایشان ساکنان جنوب شرقی ایران(غارهای سنگی) بودند. به معنای سرزمین دارندۀ اسبهای بارکش یا به نظر راولینسن دارندۀ اسب بزرگ ، ماردی که برخی کورش را از کوه‌نشینان ماردی میشمرند، قوم گرمانی در متون یونانی کارمانیا، قوم اوتی، دروپیک درشمال شرقی(گویا قاتل کورش)، کرتی‌ها عشایر شکارچی در غرب ایران(شاید در نام کردها). هخامنشيان در ابتدا يك خاندان بودند كه محتملا در شرق ايران سكونت داشتند و زبان شرقی ایراني به تدریج به سمت غرب حرکت کردند ( نیولی ریشۀ نام آنها را سکایی میداند) و طي چند قرن تبديل به يك قبيله شدند مغان که ديونگ آنرا نام قبیله نمی‌داند بلکه یک طبقۀ روحانی دانسته. قبيله دای ها قبایل پارسی جنوب غربی اند ( داهه در اوستا آمده) .... این اقوام می‌شود ادعا کرد که زبان مادری همۀ آنها پارسی یا ایرانی نبود. دکتر ملک‌زاده گفتند که مهمترین نظریه، تشکیل این قوم يا اتحاديه پارس در داخل فلات ایران است. طبق نظر برخي سدۀ هفتم ق.م زمان جوش خوردن مهاجران و بومیان این فلات و تشكيل اتحاديه قبيله اي پارس است. قرنها شیوۀ چادرنشینی بر یکجانشینی تفوق داشته و ادغام این دو شیوه به تدریج صورت گرفته به طوریکه گاهی خدایان ایلامی و پارسی یکی دانسته شده‌اند؛ البته هیچکدام از محققان وجود قومی به نام پارس كه از خارج آمده را هم رد نکرده اند. با اين حال احتمالا چنين قبيله مهاجري وجود نداشته و در داخل ايران تشكيل شده. نام پارس ریشۀ ایرانی دارد و به نظر می‌رسد نام یک قبیله ي متشكل از قبايلي با هويتهاي زباني مختلف شده و پس از ايجاد اتحادیۀ مشترک قبایل به همۀ آنها اطلاق شده


دکتر گلزاری، سخنران سوم ، فرمودند که تاریخ و باستان‌شناسی برادران دوقلوی هستند. معماری هخامنشی در واقع معماری شاهنشاهی است. کورش پس از فتح لیدیه ، خزانۀ سرزمین های فتح شده را به پارس برده و باغی بزرگ ساخت. مقبرۀ کورش در واقع برای همسر او ساخته شد و این بنا معماری اورارتویی دارد، درون مقره چیزی نیست و محراب آن دورۀ ایلخانی اضافه شده . حفاریهای باستان‌شناسی ایران کامل نیست در حالیکه در مصر و عراق بسیار کار شده . پاسارگاد در واقع باغی گسترده بود که جویهای آب در مسیر دیوارهای دور باغ جاری بوده و شامل سه کاخ و دو کوشک است ، کاخ عام و کاخ اختصاصی. دکتر گلزاری با نمایش تصاویری از سنگ نبشته ها و بناهای هخامنشی توضیحات جالبی دربارۀ هرکدام فرمودند از جمله دربارۀ نوشته های خط میخی، ایلامی و ...... و اینکه داریوش و کورش دو خاندان رقیب هستند، کوه بغستان پیش از داریوش هم مورد احترام بوده ، تخت جمشید در واقع پایتخت نیست ؛ سه پایتخت وجود داشته : زمستانی (بابل)، تابستانی ( هگمتانه)، سیاسی ( شوش)، تخت جمشید شهری یا پایتختی تشریفاتی برای اجرای آیین ها و جشن ها بوده. ایلامی ها و خوزی ها نخستین نگهبانان این سرزمین بوده اندو هخامنشی این فرهنگ چند هزار ساله با برکشیده و به کمال رساندند. معماری هخامنشی آمیخته ای از هنر آشوری ، مصری، کرنتی و ..... است. ارتفاع ستونهای آن در دنیا بی¬نظیر است. پلکان ورودی تخت جمشید را برای حرکت اسب ها کوتاه ساخته اند و معماری هخامنشی آمیخته ای از هنر آشوری ، مصری، کرنتی و ..... است. ارتفاع ستونهای آن در دنیا بی‌نظیر است و شیارهای خیاری شکل مصری، نگاه ما را به سمت بالا میکشاند. سرستون ها دو حیوان پشت به پشت آشوری هستند. ستونهای« حمّال» از چوب صدر به سختی آهن از ابداعات ایرانیان است که اگر نبود با زلزله بنا آسیب میدید. ایشان در بارۀ نگاره های هدیه آوران روی پله ها و درخت سرو و امین ترین نگهبانان ویژه که شوشی و خوزی بودند توضیحات جالبی دادند. نمایش بخشهایی از زندگی کورش ، تخت جمشید و نظر کارشناسان به انتخاب آرمان ذهبی ، یکی دیگر ازبرنامه¬ها بود. درپایان پرسش و پاسخ با استادان برگزار شد؛ از جمله : جای واقعی سرزمینها با توجه به داستان سلم و تور در شاهنامه ، جغرافیای اساطیری اوستا ، کاخ اردشیربابکان ، زبان آذری در آذربایجان ، دین هخامنشیان و ......


گزارش: ژاله ذهبی